الغزالي
120
كيمياى سعادت ( فارسى )
پنجم آنكه زبان در وى دراز كند به غيبت و دروغ و فحش و آشكارا كردن عورات و اسرار وى . ششم آنكه وى را محاكات كند [ 1 ] و سخريت [ 2 ] كند . هفتم آنكه وى را بزند و برنجاند چون فرصت يابد ، يا ديگرى را فرا كند [ 3 ] تا بزندش . هشتم آنكه اندر گزاردن حق وى تقصير كند وصلت رحم باز گيرد و اوام وى بنگذارد و مظلمت وى بازندهد و از وى بحلى نخواهد . [ 4 ] پس اگر كسى باشد كه ديانت بر وى غالب بود و هيچ چيز نكند كه اندر آن معصيتى باشد ، از آن خالى نبود [ 5 ] كه احسان خويش از وى باز گيرد و با وى رفق نكند و اندر كار وى عنايت نكند و با وى به ذكر حق - تعالى - ننشيند و بر وى ثنا و دعا نگويد : اين همه درجات وى را نقصان كند ، و زيان اين بسيار بود . چون مسطح ، كه خويشاوند أبو بكر بود ، اندر واقعهء افك عايشه ( رض ) [ 6 ] سخن گفت ، و أبو بكر ( رض ) وى را نفقه همه دادى ، باز گرفت و سوگند خورد كه وى را نيز [ 7 ] نفقه ندهد ، اين آيت فرود آمد وَ لا يَأتَلِ اوُلوا الْفَضْلِ مِنْكُم تا آنجا كه گفت الّا تُحِبُّونَ انْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ ، « 1 » گفت سوگند مخوريد كه نيكويى نكنيد با كسى كه جفا كرد . نخواهيد تا دوست بداريد كه خداى -
--> [ 1 ] محاكات ، اداى كسى را در آوردن ، شكلك نمودن . [ 2 ] سخريت ، ريشخند ، استهزا . [ 3 ] فرا كند ، وادارد . [ 4 ] نوادهء هفتم و هشتم در « ترجمهء احياء » چنين آمده است : هفتم : رنجانيدن او به زدن و دردمند گردانيدن . هشتم : آنكه حق او بازدارى از صلت رحم يا گزارد وام يا ردّ مظلمت و آن همه حرام است . ( ربع مهلكات ، ص 484 ) . [ 5 ] دست كم اين هست ، اين قدر هست . [ 6 ] واقعهء افك عايشه ( رض ) در تفسير طبرى بشرح آمده است [ 7 ] نيز ، بيش ديگر . ( 1 ) ( قرآن ، 24 - 22 ) .